

آیدین بزرگی، پویا کیوان و مجتبی جراحی از اعضای باشگاه کوهنوردان آرش تهران بعد از گشایش مسیر ایران و صعود موفقیت آمیز بر روی قله 8047 متری برودپیک در راه بازگشت با خارج شدن از مسیر مقرر، گم شدهاند. بعد از چندین روز تلاش و جستجو دیگر امیدی برای زنده یافتن این سه تن وجود ندارد.
خبر به روز شد... (اطلاعیه شماره 46)
آخرین پیگیری اخبار، جهت درج در سایت: پنجشنبه 03 مرداد 92 || ساعت 17:18 بعدالظهر


آدرس: تهران، بلوار کشاورز، بین خیابان کارگر و خیابان جمالزاده، ساختمان کیمیا، طبقه پنجم واحد 17

اطلاعیه شماره 46:
در روز سوم مرداد نشستی با حضور خانواده های بزرگی، جراهی،کیوان و دست اندرکاران برنامه ی برودپیک، هیات مدیره ی باشگاه آرش و گروهی از کارشناسان و نمایندگان گروه ها و باشگاه های کوه نوردی برگزار شد که در آن ضمن گفتگو در مورد کلیات برنامه و ارزش صعود انجام شده، در باره ی ادامه فعالیت جستجو نیز صحبت شد. در این جلسه، گزارش آخرین عملیات جستجو ارایه شد. پس از گفتگو درباره ی شرایط منطقه و نظرات کوه نوردان و راهنمایان حاضر در منطقه و دیگران، خانواده های محترم بزرگی، کیوان و جراهی با پذیرش نظر کارشناسان، موافقت خود را با پایان یافتن عملیات جستجو اعلام کردند.
همچنین قرار شد که یک مراسم بزرگداشت و معرفی صعود از سوی باشگاه آرش برگزار گردد، و پس از آماده شدن گزارش برنامه و گردآوری تمامی اطلاعات ممکن، در نشستی تخصصی، مسایل و مشکلات فنی این برنامه نیز بررسی گردد.

اطلاعیه شماره 45:
از ساعت 6:30 تا 8 بعد از ظهر روز اول مرداد، در محل ستاد پیگیری جستجو و نجات تیم برودپیک جلسهای با حضور چندین نفر از هیمالیانوردان و دیگرخبرگان کوهنوردی ایران و یکی از پزشکان ارتفاع برگزار شد. دستور جلسه، تصمیمگیری دربارهی چگونگی ادامهی عملیات جستجو بود.
ابتدا، کیومرث بابازاده گزارشی از حرکت تیم سه نفرهی آیدین بزرگی و پویا کیوان و مجتبی جراهی از کمپ سوم برودپیک، رسیدن تیم به قله از مسیر جدید، و بازگشت از مسیر عادی و گم شدن تیم داد. سپس گفت که آیدین بزرگی در صبح روز 27 تیر ماه با او تماس گرفته و گفته که آنان سه روز است آب و غذا نخورده اند، چادرشان پاره شده و نمیتوانند خود را به پایین برسانند. آیدین همچنین گفته بود که از مسیر عادی برودپیک منحرف شدهاند و در جایی حدود 150 متری جنوب شرقی گردنهی برودپیک مانده و قادر به حرکت نیستد. آیدین در روزهای 28 و 29 تیر نیز تماسهای تلفنی با آقای بابازاده داشته است.
از همان صبح پنج شنبه، از تهران با شرکت ادونچر تورز پاکستان (خدمات دهنده به تیم ایرانی برودپیک) تماس گرفته شد و از آنان خواسته شد که به هر ترتیب که می توانند افرادی را به سوی چادرگاه سوم و گردنهی جنوبی بفرستند تا بلکه تیم سه نفره را بیابند و به آنان کمک کنند. به شرکت گفته شد که هیچ مشکلی از نظر مالی نیست و می توانند باربران ارتفاع و یا بالگرد به بالا اعزام کنند، همچنین از راههای گوناگون با تیم سوییسی- آمریکایی و کوهنورد مغولستانی حاضر در منطقههای ک2 و برودپیک تماس گرفته شد و از آنان درخواست شد که حداکثر تلاش خود را برای کمک به تیم ایرانی انجام دهند که آنان نیز قول این کار را دادند. در روز 28 تیر یک باربر ارتفاع خود را به چادرگاه سوم رساند و دو کوهنورد سوییسی هم از چادرگاه اصلی ک2 تا چادرگاه دوم برودپیک رفتند. در روز 29 تیر، دو باربر ارتفاع دیگر برای جستجو رفتند که بعدا گفتند تا قله رفته و پرچم ایران را نیز روی قله دیده اند. در روز های 31 تیر و 1 مرداد هم بالگردهایی که در آن، توماس لامل راهنمای کوهستان آلمانی حاضر بود به ارتفاعات برودپیک پرواز کرد تا نشانهای از تیم گمشده بیابد.
هیچ کدام از جستجوگران و افراد حاضر در منطقه، نتوانستند نشانهای از گروه سه نفره بیابند. از سوی دیگر، پس از تلاش بسیار و دسترسی به اطلاعات نقطهای که از آنجا آیدین آخرین تماس تلفنی خود را گرفته بود، مشخص شد که او از جنوب شرقی "قلهی پیشین" برودپیک تماس گرفته و نه آن طور که خودش گفته بود، از جنوب شرقی گردنه.
در جلسهی بعد از ظهر اول مرداد، با توجه به نظرات کوهنوردان حاضر در منطقه، راهنمایان و باربران ارتفاع پاکستانی، دنیس اوروبکو کوهنورد قزاق و مشاور تیم ایران، سیمون موروئه کوهنورد اهل ... که از روز 30 تیر اعلام کرده بودند که امکان دسترسی به کوهنوردان ایرانی وجود ندارد و از سوی دیگر امکان زنده ماندن ایشان نیز صفر است، کارشناسان حاضر در جلسه به این نتیجه رسیدند که در کمال تاسف هر سه کوهنورد ایرانی (آیدین بزرگی، پویا کیوان، و مجتبی جراهی) پس از گشودن "مسیر ایران" بر روی قلهی برودپیک و در حین بازگشت از مسیر عادی، جان خود را از دست دادهاند. همچنین به این نتیجه رسیدند که با توجه به مجموع شرایط و نظر به این که فصل صعود در منطقه عملا به پایان رسیده است، جستجوی بیشتر حاصلی ندارد واعزام کوه نوردان یا باربران و راهنمایان دیگر به ارتفاعات برودپیک، خطرهای دیگری را پدید خواهد آورد.

اطلاعیه شماره 44:
در ساعت 16 روز یکم مرداد مدیران باشگاهها و گروههای کوهنوردی تهران( هیئت موسس انجمن صنفی گروهها و باشگاههای کوهنوردی کشور) وهمچنین مدیران انجمن کوهنوردان ایران و انجمن غارنوردان و غارشناسان ایران در ستاد بحران برودپیک گرد هم آمدند و ضمن سپاسگزاری از تلاشهای دست اندرکاران ستاد بحران برودپیک باشگاه کوهنوردان آرش برای امداد و نجات اعضای تیم گشایش مسیر ایران بر قله برودپیک ، در باره تلاشهای شناسایی وضعیت آیدین بزرگی، پویا کیوان و مجتبی جراهی به گفتگو پرداختند.
ذر این نشست آقای کیومرث بابازاده گزارشی از چگونگی گشایش مسیر ایران و حوادث هنگام بازگشت تیم و بحران کنونی آن به حضار ارائه کرد. سپس آقای دکتر حمید مساعدیان در باره وضعیت جسمانی سه کوهنورد مزبور ابراز نظر کرد و امکان زنده بودن ایشان رابا نگاه به قرار گیری طولانی ایشان در منطقه مرگ ، تلاشهای سنگین جسمانی پیش و پس از بازگشت ،نداشتن آب و خوراک وطولانی شدن روزهای سپری شده در بحران جسمی آن عزیزان ، منتفی دانست سپس آقایان نادریان،حمیدی،نظریان،امرایی ودهقان و دیگران به پذیرش نظر فوق پرداختند و در پایان به اتفاق نظر شرکت کنندگان از باشگاه کوهنوردان آرش خواسته شد عملیات شناسایی را پایان بخشد.این تقاضا توسط آقای دکتر حمید مساعدیان به نگارش درآمد و به گواهی حاضرین نشست رسید و به مدیر ستادبحران برودپیک داده شد.

شرکت کنندگان نشست عبارت بودند از:
کیومرث بابازاده - باشگاه کوهنوردان آرش
پرویز امرایی - باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند
محمد نادریان - خانه کوهنوردان تهران
ذبیح اله حمیدی - باشگاه کوهنوردی و سنگ نوردی اسپیلت
حمید مساعدیان – گروه کوهنوردی همت
محمود نظریان - گروه کوهنوردی بهمن
ارژنگ محسنی - گروه کوهنوردی شباهنگ اسلام شهر
تهرانی - گروه کوهنوردی نمونه
فاطمه زندحبیبی، سیامک شایان پور و محمد نوری و افسر شاندیز – انجمن کوهنوردان ایران
جواد نظام دوست – انجمن غارنوردان و غارشناسان ایران

اطلاعیه شماره 43:
بر کوهنوردان ایران در برودپیک چه گذشت؟
"
تو پیروز شدی، تو فاتح قلبهای ما شدی؛ شکوه و عظمت زندگی را ندیدی و
اراده کردی تا آن را بر بلندترین قلهها بیابی. به سان همه آدمیان، آری، از
شکست ترسیدی اما عنان خود به وحشت نسپردی و عازم پرخطرترین سفرها شدی و
این بار کوهها از تو آموختند اراده، قدرت و صبر را."
اینها
جملاتی هستند که آبان ماه گذشته پس از مفقود شدن مهدی عمیدی در مون بلان
فرانسه نوشتیم و با "پلنگ برفی ایران" خداحافظی کردیم... هنوز محمد اوراز
را هم از خاطر نبرده ایم، اولین ایرانی و اولین مسلمانی که قله اورست را
فتح کرد و آوازه کوهنوردان ایرانی را جهانی کرد. او هم در دل طبیعت آرام
گرفت و یازده سال پیش در قله گاشبروم پاکستان گرفتار بهمن شد. اوراز هم
رفت... حالا کوهستان سه فرزند دیگرش را از آغوش خانواده هایشان به آغوش خود
فرو برده است؛ پسرانی که "مسیر ایران" را به دوازدهمین قله مرتفع جهان باز
کردند اما بازگشتی بی انتها داشتند، بازگشتی به دل کوهستان.
آیدین
بزرگی، مجتبی جراحی و پویا کیوان به همراه رامین شجاعی و افشین سعدی راهی
"برودپیک"، دوازدهمین قلهی مرتفع دنیا در رشته کوه های هیمالیا شدند تا
مسیر جدیدی را به قله ۸۰۵۱ متری باز کنند. بزرگی، جلالی و کیوان سه نفری
بودند که برای صعود نهایی به قله حمله میکنند. "پسران کوهستان" مسیر جدیدی
به قله با نام " مسیر ایران" باز میکنند و پرچم ایران را بر فراز
"برودپیک" برافراشته میکنند اما خبر بازگشت آنها از قله غم انگیز است چون
دیگر بازگشتی در کار نیست. انگار باید برنگردند تا فتحشان را به گوش همه
برسانند، برنگردند تا "مسیر ایران" را فریاد بزنند، برنگردند تا ... این
است رسم روزگار امروز ما.
آغاز عملیات؛ فتح برودپیک از مسیر ایران
برودپیک
با ارتفاع ۸۰۵۱ متر در رشته کوه قراقرون در شمال شرقی پاکستان و در مرز با
چین قرار دارد. برودپیک بخشی از رشته کوههای عظیم هیمالیا است که سه
قلهی مجزا به ارتفاعهای ۸۰۵۱ متر (قله اصلی)، ۸۰۱۶ متر (قله مرکزی) و
۷۵۵۰ متر (قله شمالی) دارد و فتح آن ممکن است تا ۶ هفته طول بکشد.
کمپ
پایگاهی این رشته کوه در ارتفاع ۵۰۰۰ متری است و کمپهای میانی در
ارتفاعات ۶۲۰۰ متر، ۶۸۰۰ متر و ۷۳۰۰ متر واقع شدهاند که معمولا برای صعود
به قله به ۶ تا ۹ هفته زمان نیاز است. گروه پنج نفره ایرانی در حالی به فکر
گشایش "مسیر ایران" به برودپیک است که تنها پشتیبانشان همتشان است و تنها
یاورشان، ارادهی خود.
اما
آیدین بزرگی قبل از سفر درد دل نامهای مینویسد و از رفیقش میخواهد پس
از اعزام آن را منتشر کند. آیدین مینویسد: " این ماییم، دوباره اینجاییم.
با هم هستیم ولی تنهاییم. اینجاییم نه از برای خودخواهی، نه از برای
خودنمایی، اینجاییم از سر عشق، اینجاییم از سر شور، از سر غرور. اینجاییم
از برای رشد، از برای اوج، از سر جنون، اینجاییم برای پایان، پایان یک
آغاز، پایانی که آغازی بلند پروازانه تر را نوید دهد."

تیم اعزامی به پاکستان
انگار آیدین از آخر قصه خبر دارد: " اینجاییم برای پایان، پایان یک آغاز"
بر کوهنوردان ایران در برودپیک چه گذشت؟
۲ تیر ۹۲، در مسیر کمپ اصلی
تیم
در مسیر کمپ اصلی قله برودپیک مستقر شده و حرکت خود را به سمت کمپ اصلی
برودپیک آغاز میکند. تنها سه روز تا رسیدن به کمپ اصلی قله فاصله است.
۱۵ تیر ۹۲، رسیدن به ارتفاع ۶۶۰۰ متری
تیم
موفق به برپایی چادر خود در ارتفاع ۶۶۰۰ متری شده است. در آخرین تماس
برنامه بعدی شناسایی مسیر و تلاش جهت هم هوایی تا ارتفاع ۷۱۰۰ عنوان شده
است. حال کلیۀ اعضای تیم خوب گزارش شده است.
۲۱ تیر ۹۲، استقرار در کمپ اصلی
تیم
گشایش "مسیر ایران"، در کمپ اصلی مستقر است. با توجه به پایان دورۀ هم
هوایی و پیشبینی جبهۀ هوای خوب چند روزه در منطقۀ یخچال بالتورو توسط
سایتهای معتبر و تیمهای حاضر در منطقه، تیم تلاش نهایی خود را جهت صعود به
قله و گشایش مسیر "ایران" در جبهۀ جنوب غربی آغاز می کند.
در زمانبندی، روز یکشنبه ۲۳ تیر ماه روز تلاش جهت حملۀ نهایی به قله در ۲ کردۀ ۳ و ۲ نفره تعیین شده است.
۲۵ تیر ۹۲، رویایی که به حقیقت پیوست، گشایش "مسیر ایران"
پرچم
ایران بر دوازدهمین قله مرتفع جهان برافراشته میشود. رویای گشایش " مسیر
ایران" بر فراز برودپیک محقق میشود. آیدین بزرگی، مجتبی جراحی و پویا
کیوان سه نفری هستند که قله را از مسیر ایران فتح میکنند.
باشگاه
آرش اینچنین گزارش میدهد: " تیم هیمالیا نوردان باشگاه کوه نوردان آرش پس
از سه تلاش در سالهای ۹۰،۸۸ و ۹۲ موفق به گشایش مسیر"ایران" در جبهۀ جنوب
غرب قلۀ برودپیک شد.
اعضای
تیم پس از تلاشی سخت مقارن عصر امروز موفق به صعود قله شدند. اشک شادی بر
گونه های همۀ دوستداران این تیم نشست. به امید بازگشتی ایمن برای تمامی
اعضای تیم.
۲۷ تیر ۹۲، تیم مسیر بازگشت را گم میکند

تیم
سه نفره در بازگشت از قله مسیر را گم میکند و دچار مشکل میشود. در ساعت ۷
و ۵۵ دقیقه بعد از ظهر، آیدین بزرگی از نزدیکی گردنه برودپیک با کیومرث
بابازاده تماس گرفت و گفت که چادرشان پاره شده، حال یکی از اعضای تیم هم
خراب است و نیاز به آب و غذا و کمک برای پایین آمدن دارند.
بابازاده
به آیدین گفته که امروز تمام تلاش ها برای رساندن کمک به تیم صورت گرفته و
مقداری آب و غذا هم به کمپ سوم رسانده شده است. همچنین به آیدین گفته است
که مختصات جی پی اس محل استقرار خود را پیامک کند و حداکثر مقاومت خود را
بکنند تا فردا نیروی کمکی به آنها برسد. بابازاده درخواست دارد که دوستان،
تلفن او را اشغال نکنند تا آیدین در تماس گرفتن دچار مشکل نشود.
۲۸ تیر ۹۲، وضعیت بحرانی میشود، تلاش گروه های سوئیسی و آمریکایی برای یافتن تیم
پس
از گفتگوهایی که با کوه نوردان سوییسی و آمریکایی و نمایندگان شرکت ATP
انجام شد، یک فراخوان برای کمک به تیم ایرانی برودپیک داده شد. (توضیح این
که به باربران ارتفاع، در ازای مشارکت در کار جستجو و نجات، قول پاداش مالی
خوب داده شده است).
- ساعت ۶ صبح: آیدین تماس گرفت و گفت مانند سابق زمینگیر شده و قادر به حرکت نیستند.
-
ساعت ۸ صبح: دو نفر باربر پاکستانی که نیمه شب از کمپ برای امداد حرکت
کرده بودند در منطقه ای بالاتر از کمپ سوم در حال تراورس به طرف گردنه
برودپیک (محدوده حضور تیم) مشاهده شدند.
-
ساعت ۹ صبح: یک تیم دو نفره از کوهنوردان سوئیسی که نیمه شب از کمپ اصلی
"کی ۲" برای امداد حرکت کرده بودند نزدیک به کمپ ۱ رسیده و اعلام کردند که
قصد ادامه صعود دارند.
- ساعت ۹:۳۰ : سرپرست تیم سوئیسی اعلام کرد که تیمهای دیگری نیز تشکیل شده و قصد دارند به دنبال تیم نخست به بالا صعود کنند.
- ساعت ۱۰ صبح: آیدین مجددا تماس گرفت و وضعیت شان را بحرانی اعلام کرد.
-
ساعت ۱ بعد از ظهر: در تماسی که با کمپ اصلی برودپیک برقرار شد مشخص شد که
باربرهای ارتفاع پس از تلاشی ناموفق برای رسیدن به گردنه، متاسفانه به کمپ
سوم مراجعت کرده اند. همچنین تیم سوئیسی در تلاش برای رسیدن به کمپ دوم
است.
- ساعت ۱:۳۰ : تلاش می شود امروز افراد دیگری که در منطقه هستند برای امداد رسانی به سمت گردنه صعود کنند.
بعد از ظهر ۲۸ تیر ۹۲، قطع ارتباط با تیم

در
ساعت ۱۶:۴۵ رامین شجاعی (یکی از اعضای تیم در کمپ ۳) برای کنترل و تشکیل
گروه های امدادی خود را از کمپ ۳ به کمپ اصلی رسانده و تماس های لازم با
شرکت ATP و کوه نوردان مستقر در کمپ های اصلی برودپیک و K۲ گرفته میشود.
امشب
دو نفر باربر ارتفاع که در کمپ ۳ مستقر هستند سعی می کنند در تلاشی مجدد
خود را تا ساعت ۷ صبح به گردنه برسانند که وقت کافی برای تجسس داشته باشند.
کوه
نوردان سوئیسی که در کمپ ۲ مستقر هستند با لوازم و تجهیزات بعدی خود را به
گردنه می رسانند. تیم های دیگر نیز در حال تشکیل است. تماس دائم بین کمپ
اصلی برودپیک و ستاد تهران بر قرار است و تا این ساعت ( ۲۲:۰۰ ) از طرف
آیدین تماسی گرفته نشده.
۲۹ تیر ۹۲، وضعیت گروه وخیم میشود
در
حدود ساعت ۱۳:۳۰ دو مرحله تماس تلفنی با آیدین بزرگی برقرار شد. آنچه از
صحبت های نامنظم و پراکنده وی به نظر می رسد این است که وضعیت نامناسب
جسمانی و مشکلات ناشی از اقامت طولانی در ارتفاع بر آنها غلبه کرده و
متاسفانه مکالمه ای که کمک به یافتن نامبردگان و یا اطلاع از وضعیت جسمانی
همراهان وی (پویا کیوان و مجتبی جراهی) باشد امکان پذیر نشده است. بلافاصله
موارد به رامین شجاعی در بیس کمپ برودپیک منتقل شد و وی در تلاش برای
اعزام تیم دیگری به کمپ های بالاتر است.
ساعت
۱۹.۳۰ آیدین زنگ زد و تقاضای کمک کرد. تغییر محل داده و ارتفاع را ۳۵۰۰
متر اعلام کرده که به نظر اشتباه است چرا که رسیدن او به این ارتفاع غیر
ممکن است. اما سایر مشخصات با عکسها و نقشه های منطقه مطابقت دارد. به نظر
میرسد همان مسیر را که اشتباه پایین رفته بودند و دوباره بالا برگشته اند
به تنهایی دارد پایین میرود و به بالای سر یک دیواره مهیب رسیده.
اقدامات پس از تماس:
- سعی میشود از طریق موبایل آیدین مشخصات جغرافیایی جی پی اس به وسیله مقامات دولتی پیدا شود.
- هلی کوپتری که بتواند کوه نوردان را از بیس کمپ کی دو به بیس کمپ برود پیک حمل کند آماده پرواز است.
-
رامین در حال مذاکره با کوه نوردان حاضر در منطقه است که هر کسی که کمک
کند کلیه هزینه های آن به انضمام پاداش قابل توجه پرداخت میشود.
۳۰ تیر ۹۲، توماس لامل به کمک تیم جستجو میرود
از ساعت ۱۹.۳۰ دیروز تماسی از آیدین گرفته نشده. هنوز نتوانسته ایم مشخصات جغرافیایی تلفنهای دیروز را بدست آوریم. در همین ساعت ۸.۲۵ صبح Thomas Lammle کوه نورد و راهنمای معروف آلمانی توسط هلی کوپتر در کمپ اصلی برودپیک پیاده میشود. در برودپیک هلی کوپتر فقط در محدوده بیس کمپ توان نشست و برخواست دارد. رامین اعلام کرده توماس را شاید بتواند به همراه چند کوه نورد دیگر در همین ساعت به بالا اعزام کند.
هلی کوپتر در چند پرواز تا حد ممکن از منطقه حادثه عکاسی کرده است، توماس در این پرواز ها حضور داشته است. در این لحظه هلی کوپتر به کمپ اصلی برگشته است و رامین شجاعی با کمک برهمنی و چند نفر دیگر در حال بررسی عکس ها هستند. هنوز ارتباط عزیز و افشین با دو نفر پاکستانی که روز قبل روی گردنه رفته بودند برقرار نشده است.
وقایع روز:
- آیدین هنوز تماسی نگرفته است.
- توماس آخرین عکس های گرفته شده را به سفارت آلمان در اسلام آباد برده است تا با کمک کوه نوردان آلمانی و امکانات موجود در سفارت آن ها را تجزیه و تحلیل کرده و نظر خود را ارائه دهد.
- افشین سعدی در حال حاضر در کمپ ۳ برودپیک با آب و غذا مستقر است.
- رامین شجاعی در کمپ اصلی K۲ مشغول مذاکره با کوه نوردان خارجی است.
- با بدست آوردن GPS تلفن ماهواره ای مشخص شد که تیم گردنه مابین قله اصلی و فرعی را با گردنه اصلی بین کمپ سوم و قله فرعی اشتباه گرفته و خود را در موقعیت خطرناکی قرار داده است.
۳۱ تیر ۹۲، منصرف شدن برخی کوهنوردان خارجی از کمک
آیدین از ساعت ۱۹:۳۰ روز شنبه ۲۹ تیر ۹۲ دیگر تماسی نگرفته ، شرکت ATP جهت پرواز بالگرد در آمادگی کامل است. کوهنوردان خارجی مستقر در کمپ اصلی برودپیک و K۲ بعد از دیدن محل آخرین اسکان بچه ها که از تلفن ماهواره ای آنها به دست آمده به علت دشواری مسیر،امداد را خارج از توان خود برآورد کرده و نمی توانند همکاری کنند.
اول مرداد ۹۲، خالی شدن بیس کمپ از تیمهای جستجوی خارجی
تماس تلفنی برقرار نشده. فردا بیس کمپ برودپیک از تیم های خارجی تخلیه میشود و فقط رامین با چند خدمه باقی می ماند. در K۲ کوه نوردان عازم آخرین تلاشهای خود شده اند و حاضر به امداد رسانی در برودپیک نشده اند. در تمام روز تماس با شرکت ATP برقرار بود و چند باربر و دو فروند هلی کوپتر آماده عملیات هستند. (باربران قادر به انجام کار فنی در ارتفاع بیش از ۷۰۰۰ متر نیستند)
نظرات دنیس اوربکو و سیمونه مورو پس از بی نتیجه ماندن جستجوها: " می خواهم محل بیواک را در عکس پیوست نشان دهم، تیم ۵ روز است که آنجا است و تمامی تیمهای امداد شامل باربرهای ارتفاع پاکستانی نتوانستند آنها را پیدا کنند ما از هلی کوپتر برای عکس برداری استفاده کردیم ولی نتوانستیم آنها را در عکسهایی که با هلی کوپتر گرفته شده، پیدا کنیم و از شنبه عصر تماسی نیز از آنها نداشته ایم."
بعد از ظهر اول مرداد ۹۲، "کارشناسان میگویند آنها نمیتوانند زنده باشند"
جستوجوگران در قلهی برودپیک هیمالیا دیگر شانسی برای بازگشت سه کوهنورد ایرانی قائل نیستند، میگویند آنها نمیتوانند پس از شش روز زنده باشند؛ کوهنوردانی که برای برافراشتن پرچم ایران و باز کردن مسیری با نام " مسیر ایران" به دوازدهمین قله مرتفع جهان صعود کردند اما بازگشتی نافرجام داشتند.
بزرگی، جلالی و کیوان موفق شدند با راهگشایی مسیری جدید به نام ایران، پرچم ایران را بر فراز دوازدهمین قلهی مرتفع دنیا برافراشته کنند اما در کوهستان با عظمت و شاید هم بی رحم هیمالیا گرفتار شدند. حالا هم پس از شش روز جستوجوگران قطع امید کردهاند و دیگر شانسی برای زنده ماندن پسران کوهستان قائل نیستند.
مسوول باشگاه کوهنوردی آرش که به پاکستان سفر کرده، تلاش های صورت گرفته برای نجات سه کوهنورد ایرانی را بی نتیجه عنوان میکند.
همایون بختیاری که در پاکستان به سر میبرد به خبرنگار ایسنا میگوید: تمام کارهای لازم برای یافتن این عزیزان انجام شد اما متاسفانه به نتیجه نرسید. هماکنون در منطقه حضور دارم و در صحبتی که با توماس لامل بهترین کوهنورد به زعم بسیاری از کارشناسان داشتم متاسفانه اعلام کرد از نظر آنها این کوهنوردان به صورت قطعی جانشان را از دست دادهاند. به نظر لامل این سه کوهنورد در فاصلهی ۵۰۰ متری پایینتر از قله یعنی حدود ارتفاع ۷۵۰۰ تا ۷۷۰۰ متری هستند که هنگام پایین آمدن از قله مسیر را اشتباه رفته و دچار این حادثه شدهاند.
بختیاری ادامه میدهد: این سه کوهنورد مسیر جدیدی را به نام خود و ایران ثبت کردند و پرچم ایران بر فراز قله نمایان است اما هنگام بازگشت دچار این حادثه شدند. باشگاه آرش تمام تلاش خود را برای یافتن این عزیزان و حتی یافتن اجساد آنها انجام داد اما دیگر نمیشود کاری انجام داد. لامل به ما توصیه کرد که هیچ عملیات امدادی دیگری برای یافتن این کوهنوردان و حتی پایین آوردن اجساد آنها انجام نشود؛ چرا که آنها در جایی هستند که کمکرسانی برای پایین آوردن اجسادشان هم خطرناک است. هلیکوپترها تا ارتفاع ۸ هزار متری هم بالا رفتند که این واقعا کار خطرناکی است؛ چرا که هلیکوپتر نباید اینقدر اوج بگیرد. شش روز کامل را برای پیدا کردن این عزیزان تلاش کردهایم اما متاسفانه نتیجه نداد.
و در آخر باز به درد دل نامهی آیدین بزرگی میرسیم: " اینجاییم برای پایان، پایان یک آغاز... میخواهیم مال خودمان باشد، راه خودمان باشد، مسیر خودمان باشد، طناب خودمان باشد، از نفس و عرق خودمان باشد. می خواهیم توانستن را معنی کنیم، می خواهیم تغییر را زندگی کنیم"
مجتبی، پویا و آیدین برنگشته اند. چشمها به انتظار معجزه نشسته اند اما روزهای سپری شده امید را در قلبمان قفل کرده اند. "پسران کوهستان" مسیر ایران را به برودپیک باز کرده اند. این یک آغاز است برای " مسیر ایران" اما یک پایان غرورانگیز برای مجتبی، پویا و آیدین... حالا این راه خودشان است، مسیر خودشان است و از طناب خودشان، از نفس و عرق خودشان، اما " پسران کوهستان" هنوز برنگشته اند.

برودپیک

اطلاعیه شماره 42:
گلچینی از عکسهای آیدین ، پویا و مجتبی:








اطلاعیه شماره 41:
نامه ی آیدین بزرگی عزیز قبل از سفر به برودپیک: (متن فارسی و انگلیسی)
می توانید متن انگلیسی را که توسط یکی از همنوردان دلسوز ترجمه شده و برای ما ارسال گردیده را در شبکه های اجتماعی منتشر کنید تا همه ی ملت ها بتوانند نامه ی آیدین عزیز را بخوانند.
با سپاس ، گروه کوهنوردی آرش شیراز
به نام برودپیک، به امید تغییر
من وتو يكي دهانيم
دستی
که خطی گستاخ به باطل میکشد.
این ماییم،
دوباره اینجاییم. با هم هستیم ولی تنهاییم. اینجاییم نه از برای خودخواهی، نه از
برای خودنمایی، اینجاییم از سر عشق، اینجاییم از سر شور، از سر غرور. اینجاییم از
برای رشد، از برای اوج، از سر جنون، اینجاییم برای پایان، پایان یک آغاز، پایانی
که آغازی بلند پروازانه تر را نوید دهد.
پایانی که پایان نیست، که شالوده ی آغاز
است، که پشتوانه ی آغاز است، که تیر خلاصی است بر نتوانستن ها، بر خود کم بینی ها،
بر در حصار ماندن ها، بر گرفتار تکرار شدن ها. آری تیر خلاصی است بر ماندن ها،
نرفتن ها، نرسیدن ها، غروبی است برای این فرسایش ها و طلوعی است برای ریشه زدن ها،
برای شکوفه دادن ها. بوی خوش تغییر است و مهر ابطال است بر راکد بودن ها.
می خواهیم مال خودمان باشد، راه خودمان باشد، مسیر خودمان باشد، طناب خودمان باشد، از نفس و عرق خودمان باشد. می خواهیم توانستن را معنی کنیم، می خواهیم تغییر را زندگی کنیم، می خواهیم خواستن را بفهمیم، خواستن را بخواهیم. می خواهیم روی آن بزرگ مردی را سفید کنیم که مویش در این راه سفید شد، که قلبش در این راه شکست، که روحش در این راه درد کشید. می خواهیم پیرمردی را شاد کنیم که بغض به گلو نشسته اش فریاد شد، و فریادش به دادگاه برده شد. می خواهیم راهی را برویم که درست است، که رو به اعتلاست. می خواهیم طعنه بشنویم، مسخره شویم، مضحکه شویم، پول هایمان را هدر بدهیم، بدویم، گریه کنیم، خطر کنیم. می خواهیم کوهنورد باشیم، می خواهیم میراث بران شایسته ای باشیم، نمی خواهیم زیر چتر زور باشیم، نمی خواهیم کور باشیم.
آری، ما اینجاییم، تا یادی از کوهنوردی اینک مرده ی کشورمان کنیم، تا کوهنوردی مان را دوباره ورق بزنیم، تا یادگاری از خودمان به جا بگذاریم، توشه ای برای کوهنوردان آینده ی کشورمان. اینجاییم تا بر تن یک کوه هشت هزار متری یادگاری خودمان را بنویسیم، نام ایران مان را حک کنیم، اینجاییم تا دوباره زنده شدن را زمزمه کنیم.
چه کسی است که بتواند جلوی عزم ما بایستد؟ عزم ما از ذره ذره ی وجود کوهنوردان ایران است. عزم ما بی پولی را نمی شناسد، عزم ما خطر را می هراساند، عزم ما نیازی به اجازه ی پشت میز نشینانی ندارد که خود را رئیس و سرپرست می دانند، که خود را تافته ی جدا بافته می دانند، که خود را نخبه می پندارند، که خود را کوهنورد می دانند، که آنان اند که محتاج عزم مایند، که آنان اند که زیر چتر مایند. عزم ما نامه و گواهی و مجوز شورا نمی خواهد. عزم ما ریشه در ذات ما دارد، ریشه در پیشکسوتان ما دارد، ریشه در عمق وجود آنانی دارد که زندگی شان را وقف کوهنوردی این کشور کرده اند. عزم ما عزم جوانی است، عزم پرواز است. عزم ما عاشق است، شکست را نمی شناسد، کارشکنی را نمی فهمد، استهزا را عار نمی داند، طعنه را ننگ نمی شمارد، عزم ما فقط آنجا را می بیند، راس آن ستیغ بلند را.
گفتم ما تنهاییم. ولی نه، ما تنها نیستیم. هزاران چشم به راه ماست، هزاران دست دعاگوی ماست. چشمان مادرم، دستان پدرم، نگاه دوستانم، همه پشتوانه ی ماست. ما تنها نیستیم، چند دهه کوهنوردی پر افتخار پشت ماست، این همه کوهنورد نو جو و نو طلب پشت ماست. پشتوانه ی ما ارز دولتی نیست، حکم قهرمانی نیست، مقام نخبگی نیست. پشتوانه ی ما های و هوی نیست، جنجال نیست، مصاحبه نیست، تلویزیون نیست. پشتوانه ی ما باربر بیچاره نیست، کپسول اکسیژن نیست، طناب ثابت نیست. پشتوانه ی ما عرق جبین ماست، صدای نفس نفس زدن های ماست، بغض در گلوی ماست، اشک حلقه شده در چشم ماست. پشتوانه ی ما سکوت ماست، صبر ماست. پشتوانه ی ما تویی، تو که چند سال تلاش ما را شکست ندانستی. پشتوانه ی ما تویی، نه آن حسودی که از ضعف خودش ما مسخره می کرد، نه آن ضعیفی که خودش جسارت پیمایش صد متر را در طناب خودش ندارد، نه آن کسی که هیمالیانوردی اش در یومارش خلاصه است، نه آن کسی که قهرمان دروغین است. پشتوانه ی ما تویی، تو که با نگاهت، تو که با صدایت، تو که با امیدت، با امیدت به آینده ای روشن برای کوهنوردی این مملکت، ما را راهی می کنی. پشتوانه ی ما تویی که صد متر راه از مسیر اعتلا را بر هزاران متر راه از مسیر تکرار ترجیح می دهی.
می گویند نمی توانید، می گویند کشته می شوید، می گویند شما را چه به این کارها! نخبگان ما نتوانستند، شما که اصلا نخواهید توانست. می گویند راهتان را می بندیم، پایتان را می گیریم. می گویند هیمالیا مال ماست، صعودش هم مال ماست، افتخارش هم فقط مال ماست، کیف و کوکش هم مال ماست، عشق و حالش هم مال ماست. می گویند بروید چند ماه دیگر جواب نامه ی تان را می دهیم، می گویند مگر بچه بازیست، مگر به این آسانی است! می گویند آنجا هییییییییییمااااااااااالیییییییییاسسسسسسسسست، توچال نیست!
می گوییم بترسید،
دیر یا زود سردمداریتان به پایان می رسد، می گوییم این صعود برای شما کابوس است و
این کابوس رویای ماست. می گوییم نتوانستن برای ما ننگ نیست، قله برای ما هدف نیست.
می گوییم جرات نداشتن ننگ است، هراسیدن ننگ است، درجا زدن ننگ است. می گوییم آری
هدف قله نیست، هدف اعتلا است، هدف تجربه کردن است، هدف دیدن است، لمس کردن است،
هدف آموختن است، از شکست درس گرفتن است.
می گوییم به شکست های ما بخندید، از ته دل،
از سر کیف، نوبت ما نیز می رسد، آن زمانی که شکست های قبلی مان مانند نبردبانی ما
را به بالای بالا می رساند. می گوییم اینک بخندید، خنده ی شما هرچه بلند هم باشد
در آن پایین ها مانده است.
می گوییم ما از آن بالا به شما می خندیم، از آن بالا
همه صدای مارا خواهند شنید، همه پیام ما را خواهند گرفت. می گوییم این پاداش ماست،
این نتیجه ی صبر ماست، نتیجه ی پایمردی ماست، نتیجه ی جرات کردن ماست، نتیجه ی
اشکهای ماست، نتیجه ی چند دهه کوهنوردی ماست که شما پایتان را بر گلویش گذاشتید،
نمی گذارید بلند شود، نمی گذارید نفس بکشد. ولی ما از آن بالا پا بر گلوی شما
خواهیم گذاشت، ما از آن بالا شما را پایین خواهیم کشید، ما از آن بالا ترانه ی
زندگی را برای کوهنوردی مان خواهیم خواند، دست در دست هم، غرق شادی، غرق غرور، غرق
افتخار.
نه ما تنها
نیستیم، این کوه با ماست، هنوز هم در عکس هایمان کنارمان ایستاده، هنوز هم نگاهش
که می کنیم صدایش را می شنویم. ما را می خواند، به مکتب خانه ی عشقش، به مدرسه ی
زندگی اش، مدرسه ی کوهنوردی اش. مشتاق آموختن است، آموختن جسارت، آموختن خود باوری،
آموختن پیشرفت. ما را می خواند به بهشت گم شده اش، ما را می خواند با همه ی بادهای
سهمگینش، با همه ی بهمن های مهیبش، با صدای خرد شدن یخهایش. با آن که بر همه ی
دنیای اطرافش محیط است، با آنکه همه را از بالا می بیند، اما ما را می خواند تا
محاط ما شود، ما را می خواند تا خودش را خاک پای ما کند. نه به این خاطر که ما کسی
باشیم، نه به این خاطر که ما در مقابلش عددی باشیم، که خود می دانیم در دریایش مثل
حبابی هستیم و در آسمانش کمتر از ذره ی کاهی.
ما را می خواند چون می داند در فضای
ماتم زده و درمانده ی کوهنوردی کشورمان، فقط اوست که می تواند دست ما را بگیرد. ما
را می خواند چون می داند به او پناه آورده ایم، ما را می خواند چون می داند که ما
فرعیم و اصل صدها یا شاید هزاران کوهنورد جوانی هستند که باید با مرام و مکتبش
تربیت شوند. ما را می خواند چون خودش بزرگ است، رو به بالاست و از سر به زیر بودن
ها خسته است، ما را می خواند چون جسارت تعرض به حریمش را داشتیم، چون پیام ما پیام
ما نسیت، پیام کوهنوردان ایران زمین است، پیام تغییر است.
نه این ما نیستیم. تنها هم نیستیم. این شمایید. شما که این راه را ادامه خواهید داد، شما که این تفکر را زنده نگه خواهید داشت، شما که فریب تکرار را نخواهید خورد، در باتلاق عاشقان میز و صندلی فرو نخواهید رفت. این شمایید که غرور مایید، که پیشران مایید، که انگیزه ی مایید. این دستان شماست که دعا گوی ماست، که خیرخواه ماست. این شمایید که همیشه زنده خواهید ماند، که آینده متعلق به شماست، که آینده متکی به شماست. آری این شمایید، فقط کافیست بخواهید، بهترین ها را، رشدکردن ها را، بالاترین ها را، اولین ها را.




















































