گزارش برنامه خلیج نای بند و جنگل مانگرو و جزیره قشم

به نام خدا
ساعت 12:30 بعد از ظهر روز یکشنبه ۲/۱۱/۹۰ با دو دستگاه پراید از شيراز خارج شديم و به شوق ديدن خليج ناي بند به سمت عسلويه حركت كرديم
آقايان تيم ما : مجيد شكرانه (سرپرست)، مهدي كريمي (مسول فني و گزارش نويس و فيلمبردار)، عبدالحسين نايب ميرزايي (عكاس) و رضا شكرانه به عنوان مهمان
بانوان تيم : خانم گلكار (سرپرست)، خانم زارع (مسول فني) و خانم صادقي و خانم شكرانه به عنوان مهمان
پس از ساعتي به فيروزآباد رسيديم و ناهار را در پاركي نه چندان جالب با حداقل امكانات خورديم.
راه زياد بود و مجالي براي خواب بعد از ظهر نبود. حدود سه ساعتي در راه بوديم تا به عسلويه رسيديم. هوا تاريك شده بود و منظره اطراف حسابی خیره کننده بود.

دو سمت جاده پالایشگاه و پتروشیمی بود با فلیر هایی که با فاصله از آنها می سوختند. تعداد زیاد لامپ ها و پرژکتورهای اطراف لوله ها و برج ها اولین چیزی که نظرمان را به خود جلب کرد . هوا بسیارآلوده بود ،بوی غلیظ گاز تنفس را مشکل می کرد ، یکی از دوستان که از پرسنل شرکت نفت می باشد با ظرافت خاص برج ها و فلیر ها را برایمان تشریح کرد. نیم ساعتی را به استنشاق هوای آلوده گذراندیم و به سمت ساحل حرکت کردیم.
هرچه به سمت ساحل نزدیکتر می شدیم به واسطه نسیم دل نواز ساحل بوی گاز کمتر و کمتر می شد.

دوستان خسته راه بودند و تصمیم بر آن شد که در پارکی ساحلی کمپ بزنیم و صبح به خلیج نای بند برویم. آتشی برپا کردیم و شام خوردیم و در چادرهای خود به شوق دیدن خلیج تا صبح رویا دیدیم.

حدود ساعت 8 صبح به سمت خلیج نای بند و جنگل مانگرو حرکت نمودیم، هرچه از زیبایی این خلیج بگویم کم است، آب به حدی تمیز و آرام بود که به راحتی می شد سنگ ها و جلبک های کف را شمرد، نبود امکانات و حتی جاده ای آسفالته تا خلیج اولین سوالی بود که به ذهنمان رسید ولی خیلی زود با دیدن قرارگاهی نظامی و سیم خاردارهای آن فهمیدیم که اینجا برای تفریح نیست بلکه قلب اقتصادی ایران و حساس ترین نقطه برای متجاوزان است، این از اقبال بد ما ایرانیان است که چنین خلیج زیبایی کمی آنطرف تر نیست.

چهار ساعتی را به گردش در خلیج و جنگل حرا گذراندیم و جهت صرف ناهار به عسلویه بازگشتیم.
تقریبا کل خلیج را دیده بودیم و طبق برنامه از پیش تعیین شده پس از صرف ناهار به سوی بندر پل و رفتن به جزیره قشم حرکت کردیم.
جاده جالبی بود، بنحوی که حدود 20 کیلومتر دقیقا چسبیده به دریا بود با آن منظره باشکوه غروب خورشید در پس آب های آرام خلیج فارس.
شب هنگام به بندر لنگه رسیدیم و مردم خونگرم آنجا با خوراكي پر از ادویه جنوبي از ما پذیرایی کردند. هوا سرد بود و باد تندی می وزید، یک از دوستان به واسطه شغل خود مهمانسرایی اداری را برایمان مهیا کرد و در آپارتمانی نه چندان تمیز شب دوم را به صبح رساندیم.

حدود یک ساعت مسیر لنگه تا بندر پل را طی کردیم و به صفی کوتاه جهت کابوتاژ کردن اتومبیل ها رسیدیم.
حدود یک و نیم ساعت طول کشید تا در بندر لافت از لندیکرافت پیاده شدیم.
ناهار را در اسکله لافت خوردیم و به سمت درگهان حرکت کردیم. غروب بود و دوستان مشتاق گردش و خرید در بازار درگهان، بانوان تیم حسابی محو لباس ها و اجناس رنگارنگ فروشگاه ها شده بودند و آقایان نیز پشت سر آنها با قیافه هایی شاکی و خسته می رفتند، ناگفته نماند که تنی چند از آقایان جوان نیز برق خرید اجناس گران حسابي گرفته بودشان و پا به پای بانوان خرید می کردند.
یکی از دوستان آقای شکرانه ساکن درگهان بود و شب مهمان ایشان بودیم و شب سوم را در منزلی گرم و زیبا با معماری خانه های جنوبی به صبح رساندیم.

صبح پس از صرف صبحانه ای مفصل به سمت جزیره هنگام و بازدید از دلفین ها حرکت کردیم. بازهم جاده ای ساحلی با نمایی بی نظیر از خلیج نیلگون فارس.

به اسكله شيب دراز كه محل كرايه قايق به جزيره هنگام بود رسيديم اما شانس با ما یار نبود، از قرار معلوم چند روز پیش آبهاي اطراف قشم متلاطم و طوفاني بوده و هفده نفر غرق شده بودند و شهردار محترم آن منطقه دستور فرموده بودند كه تا اطلاع ثانوي اسكله تفريحي تعطيل شود، خيلي هم عجيب نيست چونكه پاك كردن صورت مسئله به مراتب از پيدا كردن جواب ساده تر است، با چشمي خيره به جزيره هنگام و دلي شكسته از نديدن دلفين ها به سمت قشم برگشتیم و ناهار را در پارک ساحلی مروارید خوراك دریایی خوردیم.
در کنار این پارک نمایشگاهی از کرکدیل ها بود که بازدیدی نیز از آن داشتیم، برای خیلی از ما بار اول بود که کرکدیل زنده را از فاصله 2 متری میدیدیم. راهنماي اين نمايشگاه دختر نوجواني محجبه و كمي تندخو بود كه با لهجه غلیظ، ضبط صوت وار كل زندگي نامه كركديل ها را برايمان گفت.

در راه برگشت به قشم سری به دره ستاره های افتاده زدیم و غروب خورشید را در این دره که شباهت زیادی به کلوت های شهداد داشت گذراندیم ، به گفته یکی از دوستان با تجربه اینجا به مراتب زیباتر از کلوت های شهداد بود.


قبل از رسیدن به قشم بازدیدی هم از غار ساختگی خربس داشتیم. شب هنگام به قشم رسیدیم و باز هم خرید و بازار با این تفاوت که اینبار قبل از پیمایش سخت و مشقت بار مغازه ها دلی سیر فلافل جنوبی تند خوردیم.
شب را در پارکی ساحلی میان جمعیت عظیمی از چادرهای رنگارنگ به صبح رساندیم و سپیده دم پس از اجرای مراسم تولدي كوچك برای یکی از دوستان به سمت بندر لافت حرکت کردیم، فقط جنگل حرای قشم مانده بود و از آنجایی که کسی علاقه ای به دیدن آن نداشت ترجیح دادیم که هرچه سريع تر به بندر عباس برويم و بازديدي هم از آنجا داشته باشيم.

بعد از ظهر را به گردش كنار ساحل زيباي بندرعباس سپري كرديم وپس از گشتي مختصر در بازار به پاركي ساحلي جهت نصب چادر ها و گذراندن شب رفتيم غافل از اينكه محدوده اطراف اين پارك محل خط زدن جوانان بود و امشب نيز شب جمعه بود. عزيزان بندري تا ساعت 2 بامداد با صداي بوق و ويراژ در خيابان كنار پارك به خوبي از ما پذيرايي كردند و همينقدر كه در هنگام رد شدن از خيابان با ترمز زدن شديد ما را نگشتند خدا را شاكريم.
صبح روز جمعه 7/11/90 از بندرعباس خارج شديم و از جاده خشك و بي آب و علف لار به سمت شيراز حركت كرديم. ناهار را در جهرم خورديم و ساعت 6 نيز به شيراز رسيديم.
گزارش از مهدي كريمي



















































